تبليغاتX
روزنه رهایی

روزنه رهایی

آزادی یعنی حق انتخاب

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست

            روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو... شکل کدوم حقیقتِ چهره ی بی نقاب تو

يادم می آید روزی که ترانه ی شقایق را گریه وار گوش می کردم ، کودکی10-11ساله بودم نه عاشق، نه موسیقیدان، نه شاعر و نویسنده ، نه رنج کشیده ، نه غمگسار و نه هیچ چیز دیگر ، بلکه فقط کودکی ساده بودم ... از آن روز9 سال مي گذرد هنوز وقتی ترانه جدیدی ا ز داريوش می شنوم به اوج میرسم ، پر و بال میگیرم و جهان را کوچک و مطیع صداي يگانه ي بي تكرارم می دانم ... هنوز هم سواد موسقی ندارم ، شاعر و نویسنده نیستم و هنوز در راه شناخت و پیدا کردن خویشتن خویش هستم . بعد از 7-8 سال به مقطع تلخي رسیدم ، موسقی و ترانه برایم جذاب نبود نه داریوش ، نه ابی و نه هیچکس دیگراز خودم بارها پرسیدم چرا باید زندگی ام محدود به چند ترانه و چند نفر شود ، احساس میکردم من بزرگ شده ام و اسطوره هایم کهنه و پیر. از این فکر و انديشه بسیار آزار دیدم بسیار با خود مبارزه کردم اما سرانجام مسير گم شده ام را پيدا كردم ، كمي روي اين جمله تأمل کنید...

 

بعد از پنجاه و پنج سال کوزه ی چند تکه ای هستم که بدنبال آنم تکه های شکسته ام را پیدا کنم و بچسبانم (داريوش)

اکنون خوب می فهمم داریوش کیست و جایگاهش کجاست و برای چه می خواند و برای که می خواند .داریوش نمی خواند که ما ترانه هایش آرشیو کنیم و هر روز ازسر عادت 10 بار گوش بدهیم، منی که راهم را پیدا کرده ام خوب می فهمم چرا ترانه و موسقی دیگر برایم جذاب نیست . داریوش مسیری مملو از پیوند تفکر و احساس این دوحقيقت متضاد را انتخاب کرده است  تا با زبانی ساده ، آهنگین و زیبا پنجره ای وسیع از واقعیت های تلخ وشيرين زندگی و جهان آفرینش را به سوی بشريت بگشايد. انسان های بزرگ و آزادیخواه همیشه از اسارت و دربند بودن فرار کرده اند پس چرا مايي که مدعی آزادی و آزادگی هستیم باید خود را اسیرکنیم؟! کسی که اعتقاد به تازه شدن دارد باید از آنچه که حرفي برای گفتن ندارد پرواز کند و از آنچه که با ارزش است و دوستش دارد اما خسته است مدتی دوری گزیند و نگاهش را تازه كند ... چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد. ما که خودمان را جزو طرفداران راستین و بیدار ترانه و موسقی می خوانیم بیاییم با نگاهی روشن تر و لیکن ژرف به کارهای دست اندرکاران ترانه نوین بیندیشیم ، این همه نوشتن ، ساختن و خواندن این همه مبارزه و ایستادن برای بدست آوردن چه چیزی و رسیدن به کجاست؟ ... وقتی جوابها رو تو ذهنم تحلیل میکنم به خیل عظیمی از دردها و مشکلات مشترک میرسم و اینجاست که میبینم اصل و محور همه ی کارها پرداختن به دردهای مشترکِ ، وقتی داریوش رو در اوج شهرت و موفقیت و یک عمر حرکت در مسیر تفکر، اندیشه  و خویشتن شناسی که خودشو کوزه چند تکه ای تشبیه می کنه و بدنبالِ پیدا کردن خويشتن خويش‌ با خودم که انسانی گم نام و از طبقه ی عامه هستم مقایسه می کنم میبینم که همه توی درد های بزرگ مشترکیم پس باید اهداف و برنامه های بزرگمون هم مشترک باشه من این راه شناخت رو تازه پیدا کردم و از این بیشتر نمی خوام در موردش حرف بزنم چون هنوز اول راهم و راه بسیار بسیار طولانی و پیچیده ای رو پیش رو دارم ، فقط امیدوارم بتوانم از این طریق به آرامش روحی روانی برسم... من این راه رو نداشتم مشقامو خوب نوشتم خدا بهم هدیه داد یه توپِ قل قلی داد ، سرخ ، سفید ، آبی ، میزنی زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره !!!

و اما سمفونی مردگان...

من نوشتن را دوست دارم اما نویسنده و تحلیل گر نیستم ، از بچگی هر وقت تنها میشدم با کاغذ و قلم خودم را سرگرم می کردم به یاد می آورم دوران کودکی را مثل آینه که دوست داشتم بسان پدر همیشه خودکاری در بغل داشته باشم ، خودکار در بغل داشتن برایم نماد مرد بودن و مسئولیت پذیری بود...علاقه نوشتن تا به امروز مرا همراه بوده است اما امروز از وبلاگ نویسی شرمم می آید !!! در جامعه ای که نوشتن و گفتن از درد ها و رنج ها هم تابعی از مد شده است دیگرهيچ نمی توان گفت و نوشت. خطاب نوشته و گلایه ام میتواند سمت و سوی دوستان وبلاگ نویس فعال و آگاه موسقی و ترانه و به اصطلاح میراث داران اقبالی ، حامدی ، جنتی وغيره را نیز در بر گیرد. توی این چند سال سهم بزرگی از وقتم رو پای ماهواره و اینترنت برای گرفتن خبر های جدید از داریوش و شنیدن و خواندن دیدگاه های دیگران در مورد داریوش گذاشتم ، بعضی ها خوشحالم می کرد و بعضی ها غمگین اما چیزی كه ثابت مونده و خواهد ماند خود داریوش است، داریوش 35 سال با خط ثابت فکری و عقیدتی ولیکن در قالب های مختلف خونده و فعاليت كرده وقطعاً مي خواهد محكم ترادامه دهد ، پس بیاییم بیشتر از این خودمان و دیگران را دست نیندازیم داریوش ، ابی و غیره متعلق به من و تو نیستند و با حرف ها و نوشته های من و تو زشت و زیبا نمی شوند ، بلکه با این تفسیر کردن ها ، مقایسه کردن ها و علامه گی ها فقط خود را آزار میدهیم. تا همیشه از دوستانی که خبر یا عکس جدیدی از داریوش در وبلاگ خود می گذارند سپاس گذارم ، با کسانی که می خواهند با داریوش همراه شوند و ازاو بخاطر کارهایش سپاس گذاری می کنند دوست می شوم اما دیگر تفسیرهرکسی را در مورد داریوش نمی خوانم ، دیگر از داریوش نخواهم نوشت و باکسی در مورد داریوش هم حرف نخواهم زد ، دیگر نمی خواهم اسطوره ی زندگی ام را با کسی تقسیم کنم بلکه می خواهم داریوش و داریوش بودن را درخویشتن خودم منعکس کنم ، از اين به بعد به هر خانه ای پا نمیگذارم ...اگر من از جهان بزرگ ! میراث داران ترانه ی نوین كم شوم هیچ اتفاقی نمی افتد. بگذارید ترانه برایمان زنده بماند ، داریوش و ابی را با شما نشناختم و پیدا نکردم تا با شما در ادامه ی راه شناختن آنها همراه باشم ، بگذارید زیبایی ترانه را احساس کنیم فراموش نكنيم جمله ي دكتر علي شريعتي را كه مي گويد زیبایی و طراوت برگ های گل سرخ در زیر انگشتان تشریح پژمرده می شود...

                               نمي خواهم داريوش اسطوره ي خسته و آسماني ام بميرد.

                                              بمان که قله ی سرسخت ماندگار تویی

                                                جبین نسوده به درگاه روزگار تویی 

                                              به روی شانه ی آزادی ، همیشه ترین

                                                  کتیبه ای که بماند به یادگار تویی

                                              غریو خشم خروشان کاوه بر ضحاک

                                                  ستیزه جویی فریاد مازیار تویی

                                               اگر چه بار زمان بر سرت فرود آمد 

                                                ولیک خم نشدی ، کوه استوار تویی

                                              توئی تو که سری پایدار خواهی داشت

 به پایداری آن یار سربدار تویی

      بمان که دیده ی بیدار ما سوی تو گشت 

    سوار خسته میرسد از راه روزی

                                          به خواب دیده ام که آن راه و آن سوار تویی.

برای عزیزدلی هم که ایمیلم را هک کرده  بسیارتاُسف می خورم باید بهش جایزه معرفت نوبل داد. ساختن ایمیل 2 دقيقه طول می کشه بهش توصیه می کنم برای وقت خودش ارزش بیشتری قائل بشه چون من نیامده ام که بروم و نیامده ام تا کسی را آزار دهم بلکه آمده ام تا برای خودم و اندک دوستان خوبم ازخدا وهر چیزی که متعلق به اوست بنویسم چرا که ما تنها می توانیم خود را تغییر دهیم.

                                   (( یادم باشد کاری نکنم به کسی بر بخورد ))

                                    بزرگ و پايدار بمانيد ... فراز ...3/3/1385

            از كيان ،  دوست خوب  و خاكستري ام كه اين روزها بسيار كمكم مي كند سپاس گذارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 22:11  توسط   |